خرید بک لینک
حسین منزوی... گل از پیراهن ات چینم که زلف شب بیارایم چراغ از خندهات گیرم که راه صبح بگشایم چه تلفیقیست با چشم تو _ این هر دم اشارتگر _ به استعلای کوهستان و استیلای دریایم؟ به بال جذبهای شیرین، عروجی دلنشین دارم زمانی را که در بالای تو غرق تماشایم ! غنای مردهام را بار دیگر زنده خواهی کرد تو ا

برچسب: نویسنده: آتنا نوری تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 4:27

نادر ابراهیمی... عزیز من! بی پروا به تو می گویم که دوست داشتنی خالصانه ، همیشگی، و رو به تزاید، دوست داشتنی ست بسیار دشوار " تا مرزهای ناممکن " اما من نسبت به تو، از پس این مهم دشوار، به آسانی بر آمده ام ؛ چرا که خوبی ِ تو، خوبی ِ خالصانه، همیشگی و رو به تزایدی ست که امر دشوار را بر من آسان کرده

برچسب: نویسنده: آتنا نوری تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 4:27

حسین منزوی... عید گلت خجسته ، گل بی خزان من یاس سپید وا شده در بازوان من! باد بهاری کز سر زلف تو می وزد با گل نوشته نام تو را ، برخزان من ناشکری است جزتو و مهر تو از خدا چیز دگر بخواهم اگر ، مهربان من! با شادی تو شادم و باغصه ات غمگین آری همه به جان تو بسته است جان من هنگامه می کند سخنم در حدیث ع

برچسب: نویسنده: آتنا نوری تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 4:27

هوشنگ ابتهاج... دلی که پیش تو ره یافت باز پس نرود هوا گرفته ی عشق از پی هوس نرود! به بوی زلف تو دم می زنم درین شب تار وگرنه چون سحرم بی تو یک نفس نرود چنان به دام غمت خو گرفت مرغ دلم که یاد باغ بهشتش درین قفس نرود! نثار آه سحر می کنم سرشک نیاز که دامن توام ای گل ز دسترس نرود دلا بسوز و به جان برف

برچسب: نویسنده: آتنا نوری تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 4:27

شیرکو بیکس... هر بار که سر بر شانه ام می نهی هنگام که غرق در طره ی موهایت می شوم در بیشه ی گیسوانت چونان پروانه ای سرگردان گم می شوم و باز نمی آیم! هر بار که دست در دستانم می گذاری پنج انگشتم پنج ماهیِ کوچک می شوند می روند در ژرفای دیدگانت گم می شوند و باز نمی آیند! و هنگام که به پیکر خود باز می

برچسب: نویسنده: آتنا نوری تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 4:27

شفیعی کدکنی...


ای نگاهت خنده مهتاب ها

بر پرند ِ رنگ رنگ ِ خواب ها

ای صفای جاودان ِهرچه هست:

باغ ها ، گل ها ، سحر ها ، آب ها

ای نگاهت جاودان افروخته

شمع ها ، خورشیدها ، مهتاب ها

ای طلوع بی زوال آرزو

در صفای روشن محراب ها

ناز نوشین تو و دیدار توست

خنده مهتاب در مرداب ها

در خرام نازنین ات جلوه کرد

رقص ماهی ها و پیچ و تاب ها...

برچسب: نویسنده: آتنا نوری تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 4:27

واحد بایرام زاده... در جان من مانده ای چون دیوان کهن خطی در طاقچه و ترمه ای اعلا در جامه دان! اینجا آیه ها و غزل ها در گرد سنجاق سر تو تاب می خورند و در گنجه ی خالی چوب رختی های مندرس با هم حرف می زنند و سراغ تو را می گیرند لحظه ها از زمان جدا می شوند و در انتظار تو از ساعتِ خانه فرو می ریزند .

برچسب: نویسنده: آتنا نوری تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 4:27

شفیعی کدکنی... از کنارِ ساقههای اطلسی، عبور میکند در عبورِ خویش برگهای خفته را غرقِ شادی و نشاط و شور میکند کاش، مثلِ این نسیم، من هم ای یگانه یار و یادگار از حضورِ خویش در جهان بهرهای نسیمگونه داشتم نبضِ لحظه را ــ یک تپش فزونتر از روایتی ک

برچسب: نویسنده: آتنا نوری تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 4:27

عباس معروفی...

دست های تو

شادخواری سه شاعر حکیم است

که جام تلخ

در کام شیرین می ریزند

تا داستان دلدادگی مرا ببافند

اشک های من

گریه های سه زن زیباست

که از دلتنگی ات

در قلب من

نام تو را مزه مزه می کنند

بانوی من

جشن المکاشفه ی

سه پادشاه بزرگ چشم های توست!

برچسب: نویسنده: آتنا نوری تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 4:27

رسول یونان...

یکی از این روزها

از خاکستر خود بر می خیزم

تو آمده ای

و جهان کنار تو

علف زاری مه آلود

با تیرک شکسته تلفن نیست!

شور است و امید

و رستگاری ابدی

دیگر به مرگ نمی اندیشم

زیبایی تو

مرا نجات داده است..!

برچسب: نویسنده: آتنا نوری تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 4:27

صفحه بندی